تبليغاتX
عشق من سحر

دلم برات تنگ میشه مهربون

اجازه نخواهم داد کسی پا در دنیای من و خدایم بگذارد .

نذری بود بین من و خودش .

ادا نشد!

گرچه نخواست دلم برای یکبار رنگ شادی را ببیند .

گر چه رسم بندگی را نیاموختم .

" اما اگر کفر نیست " اوهم بنده نوازی نکرد !...

گرچه دنیایم کوچک است .

گرچه زیبا نیست .

گر چه دلگیر است .

اما ...!

هر چه هست من تسخیرش کرده ام .

می دانم نیمه پر لیوان زندگی ام خالی شد .

می دانم هستم نیست شد .

می دانم بودم نابود شد .

و خوب می دانم نباید عذر خواست .

چرا که نیمه پر لیوان را من خالی نکردم.

" قضا بلا بود "

افتاد و شکست.

من هم شکستم اما اشک نریختم .

چرا که مدت هاست سردم !

سرد سرد !

تمام وجودم قندیل بسته ...

هرگز نخواهم گذاشت کسی پا میان دنیای سردم بگذارد !

می خواهی بیایی من حرفی ندارم .

بیا !

اما تضمین نمی کنم قندیل نبندی ....

نوشته شده توسط حامد در شنبه 13 مرداد1386 ساعت 11:14 بعد از ظهر | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
دارم از تو می نویسم
فهرست اصلی
پیوندها
پیوندهای روزانه
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط حامد محفوظ است.طراحی شده توسط Masoud Binaei.