تبليغاتX
عشق من سحر

دلم برات تنگ میشه مهربون

کاشکی میشد دیگه هیچ غمی نباشه

توی دلای عاشقا  غصه و ماتمی نباشه

کاشکی میشد  نا امیدی جاش رو با تو عوض میکرد

چشای خیس و گریون با عشق معامله میکرد

کاشکی میشد تنهایی ها پر میشدن با عطر تو

کسی نبود این چنین دلتنگ اون نگاه تو

کاشکی میشد هرکی پیش دلدارش می بود

اینجوری بی کسی هم یه واژه ی بیگانه بود

نوشته شده توسط حامد در دوشنبه 2 مهر1386 ساعت 4:29 بعد از ظهر | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
دارم از تو می نویسم
فهرست اصلی
پیوندها
پیوندهای روزانه
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط حامد محفوظ است.طراحی شده توسط Masoud Binaei.